انجمن علمي تخصصی ادبیات
امام صادق علیه السلام می فرمایند:" زبان عربی را بیاموزید،زیرا خداوند به این زبان، با آفریده های خود سخن گفته است." (وسائل الشیعة ، ج6 ، ص220)    هفته پژوهش به همه محققان گرامی باد    
صفحه نخست گالری تصاویر دانلود علوم قرآنی نشست های تخصصی سایتهای مرتبط درباره انجمن تماس با ما
صفحه نخست
اعضاء انجمن
فعالیت های تشکل
آیینه ادبیات
جلسات عمومی
مقالات
گاهنامه انجمن
پاسخ به سوالات
آرشيو اخبار
سایتهای ویژه
مقالات
تاریخ انتشار 15/10/1393 - 17:06
کد 3 تعداد بازدید 2339  

تجزیه و ترکیب سوره حمد
 

تجزیه وترکیب سوره حمد                                        (سلطانعلي، صفرزاده)

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (2) الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (3) مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5) اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (6) صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ (7)
ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان. داراى رحمت همگانى و خاص. فرمانرواى روز جزا است. (خدايا) تنها تو را ميپرستيم و از تو يارى ميخواهیم ما را براه راست هدايت فرما. راه كسانى كه بر آنها نعمت دادى نه كسانى كه مورد خشم شده‏اند و نه گمراهان.
تجزیه وترکیب
تجزیه در لغت: مصدر باب تفعیل از جزَّءَ یُجزِّءُ بمعنای قسمت کردن وجزء جزء کردن چیزی و یا اقناع کردن است. ودر اصطلاح اهل ادب بمعنای شناخت حالات اجزاء کلامی بدون در نظر گرفتن ارتباط آنها با یک دیگر می باشد.
ترکیب در لغت: بمعنای سوار کردن، مرکّب نمودن وآمیختن چیزی با چیزی دیگر. و در اصطلاح اهل ادب، بمعنای شناخت حالات کلمات است در ارتباط با یک دیگر از نظر اعراب.
محل فرود سوره حمد
سوره حمد دارای 7 آیه، 27 کلمه و 140 حرف می باشد.اکثر علماء می گویند، در مکه نازل شده.  و به اعتقاد ابن عباس وقتاده در مکه نازل شده، به عقیده مجاهد در مدینه نازل شده و از دیدگاه برخی دیگر، خداوند برای اهمیت این سوره یکبار در مکه و یک بار در مدینه نازل کرده.  از دلايل قاطع بر مكى بودن فاتحه، آيه: وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ  است، كه مراد سوره فاتحه می باشد. و اگر سبع المثانى در مدينه نازل شده باشد نمى‏شود خدا بر رسولش در مكه بابت آن اظهار منت كند. گذشته از اين، معقول نيست كه پيامبر بيش از ده سال در مكه نماز بدون حمد مى‏خوانده است.
نامهای سوره حمد
1- فاتحه الکتاب: چون نخستین سوره قرآن کریم است و نیز آغاز قرائت نماز است.2- حمد: بعلّت اینکه سراسر آن ستایش خدا است. 3- امّ الکتاب: بدان جهت که بر دیگر سوره های قرآن مقدم است. در فرهنگ عرب، به هر پدیده ای که جامع و یا مقدم بر پدیده های دیگر باشد، ام گفته شده است مانند: ام «الرّأس» به معنای «پوستی که در بردارنده مغز است» یا «ام القری» که به مکه اطلاق می گردد. چون زمین از آن مکان با شرافت گسترش یافته است. و یا از نظر شکوه و معنوی وشرافت، برترین مکان است.4- السّبع: بدان سبب که هفت آیه دارد.5- مثانی: در مورد این نام دو دیدگاه مطرح است: اول اینکه(چون) در هر نماز واجب و مستحب خوانده می شود. دوم اینکه دو بار نازل شده.  برخی وجوهى دگری  را (در مورد مثانی) نیزگفتند:  6- وافیه: بدان جهت که تمام آن بايد در نماز خوانده شود.
7- كافيه: زيرا حمد، در نماز ميتواند جاى سوره ديگر را بگيرد اما هيچ سوره‏اى نمى‏تواند جانشين حمد گردد مؤيّد اين مطلب آنچه عبادة بن ثابت از نبى اكرم(ص) نقل کرده كه فرمود: امّ القرآن (حمد) عوض از غير خودش(درنماز) ميشود ولى سوره‏هاى ديگر عوض آن نمى‏شوند.
8- اساس: بمناسبت آنچه از ابن عباس نقل شده است كه براى هر چيز اساس و پايه‏اى است و اساس قرآن سوره فاتحه و اساس اين سوره «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» است.
9- شِفاء: چون از رسول اكرم نقل شده است كه فرمود: فاتحة الكتاب شفاء از هر دردى است.
   10- صلاة: بدان جهت نام صلاة، برآن نهاده اند که از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود:«قال الله تعالی: قسمت الصلاة بینی وبین عبدی نصفین، نصفها لی ونصفها لعبدی...» خداوند فرمود: نماز (یعنی سوره حمد) را میان خود و بندگان نماز گزارم بطور شایسته و بایسته و برابر تقسیم کرده ام. نیمی از آنِ من و نمی از آنِ هر بنده نماز گزارم، چرا که وقتی بنده نماز گزار شروع به خواندن می کند و می گوید: «الحمد الله رب العالمین» خدا می فرماید: بنده ام مرا خالصانه ستایش کرد. هنگامی که می خواند «الرحمن الرحیم مالک یوم الدین» خدا می فرماید: بنده ام به گونه ای شایسته مرا ثنا گفت وبا شکوه وصف ناپذیری مرا یاد کرد. و زمانی که می خواند «ایاک نعبد وایاک نستعین...» خدا می فرماید: این پیوند عاشقانه ای است که میان من و بنده ام؛ آنچه او می خواهد باید به او ارزانی شود
11- تعلیم المسئله (السوال) یعنی گویا همه آیات این سوره مبارکه در پی آموزش «ادبِ مسئلت» از خدای سبحان وطلب از ساحت آن بی نیاز مطلق است.
12- الحمدُ الاُولی «الحمدُ القُصری»: نام گرفتن سوره به این دو نام بدان جهت است که در میان
«سور حامدات» یعنی سوره هایی که با ماده حمد آغاز می شوند، که عبارتند از: (فاتحه الکتاب، انعام، کهف، سبأ و فاطر) اولین و کوتاه ترین آنها سوره حمد است.
13-الحمد (الدعاء) (الشکر) تسمیه سوره حمد به این نام ها به دلیل اشتمال بر حمد و دعا و شکر است.
فضيلت وعظمت سوره‏ حمد
از رسول اكرم نقل شده است كه فرمود: هر كس سوره فاتحه الكتاب را بخواند، گويى دو ثلث قرآن را خوانده و برهر مؤمن و مؤمنه صدقه داده است.   بسند ديگرى به همين مضمون نقل شده است با اين تفاوت كه گويى تمام قرآن را خوانده است.  از ابىّ بن كعب نقل شده است كه گفت من سوره فاتحه را بر رسول اكرم(ص) خواندم حضرت فرمود سوگند بكسى كه جانم در دست اوست در تورات و انجيل و زبور و حتى در خود قرآن مانند اين سوره نيست اين سوره «امّ الكتاب» و «سبع المثانى» است و اين سوره بين خدا و بنده‏اش تقسيم شده است و براى بنده است آنچه بخواهد.
رسول اكرم (ص) بجابر فرمود: اى جابر آيا بهترين سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل كرده بتو نياموزم؟ جابر عرض كرد: آرى. پدر و مادرم فدايت باد يا رسول اللَّه.... رسول اكرم سوره حمد را كه امّ الكتاب است باو آموخت سپس فرمود اى جابر! دوست دارى از فضيلت آن براى تو بگويم؟ گفت: بلى پدر و مادرم فدايت، حضرت فرمود: اين سوره شفاء هر درد و بيمارى است، جز مرگ.
امام صادق فرمود: كسى كه از حمد شفا نيابد هيچ چيز او را خوب نميكند.
امير المؤمنين از رسول اكرم نقل ميكند كه خدا بمن گفت «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ» سوره حجر آيه 87.. اى محمّد همانا ما هفت آيه با ثنا (سوره حمد) و قرآن با عظمت را براى تو فرستاديم. حضرت ميگويد خدا سوره حمد را در برابر همه قرآن قرار داد و بر نازل كردن آن بخصوص بر من منّت نهاد بعد فرمود: فاتحة الكتاب شريفترين چيزى است كه در گنجينه‏هاى عرش است.
خداوند محمّد را بدان اختصاص و شرافت داد و هيچكدام از پيامبران را با او در اين جهت شريك ننمود. جز سليمان كه باو از اين سوره (بسم اللَّه ....)داده شد. سوره نمل آيه 29. سپس فرمود: هر كه آن را بخواند در حالى كه بدوستى محمّد و آل او معتقد. و بظاهر و باطن آن مؤمن، و پيرو فرمانش باشد خداوند در برابر هرحرفى از آن حسنه‏اى باو ميدهد كه هر يك از آن بالاتر از دنيا با همه اموال و خيراتش مى‏باشد. واگر كسى بدين سوره كه خوانده ميشود گوش فرا دهد بمقدار يك سوم از ثواب واجر خواندنش را خواهد داشت اين چيز را غنيمت شمرده وآن را بيشتر كنيد تا موقعش نگذرد وحسرت وآه در دلتان نماند.
کلام در بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
در این که آيا بسم اللَّه... جزء سوره حمد وتمام سوره های قرآن است یانه؟ در بین علمای شیعه وسنی اختلاف وجود دارد. (ولی جزء بودنش در سوره نمل براى هيچ دسته قابل انكار نيست).‏
دانشمندان اهل تسنن، در خصوص جزءبودن بسم اللَّه ... سه گروه شده‏اند:
گروه اول: معتقد‏اند كه بسم الله آيه مستقلى است.گروه دوم معتقد‏اند كه در سوره حمد آيه مستقل است و در سوره‏هاى ديگر نه. گروه سوم گفته‏اند: آيه مستقلى است ولى جزء هيچ يك از سوره‏ها نيست، فقط براى تبرك و نشان دادن اوائل سوره‏ها نازل گشته است. که نويسنده تفسير المنار جمع‏آورى جامعى از اقوال آنها به شرح زير كرده و می گوید: در ميان علماء(ما) اختلاف است كه آيا بِسْمِ اللَّهِ در آغاز هر سوره‏اى جزء سوره است يا نه؟ دانشمندان پيشين از اهل مكه اعم از فقهاء و قاريان قرآن از جمله ابن كثير و اهل كوفه از جمله عاصم و كسايى از قراء، و بعضى از صحابه و تابعين از اهل مدينه، و همچنين شافعى در كتاب جديد، و پيروان او و ثورى و احمد در يكى از دو قولش معتقدند كه جزء سوره است، همچنين علماى اماميه و از صحابه طبق گفته آنان على (ع) و ابن عباس و عبد اللَّه بن عمر و ابو هريره، و از علماى تابعين سعيد بن جبير و عطا و زهرى و ابن المبارك اين عقيده را برگزيده‏اند.
سپس اضافه مى‏كند مهمترين دليل آنها اتفاق همه صحابه و كسانى كه بعد از آنها روى كار آمدند بر ذكر بِسْمِ اللَّهِ در آغاز هر سوره‏اى (جز، سوره برائت) است، در حالى كه آنها متفقا توصيه مى‏كردند كه قرآن را از آنچه جزء قرآن نيست پيراسته دارند، و به همين دليل آمين را در آخر سوره فاتحه ذكر نكرده‏اند ...سپس از مالك و پيروان ابو حنيفه و بعضى ديگر نقل مى‏كند كه آنها بِسْمِ اللَّهِ را يك آيه مستقل مى‏دانستند كه براى بيان آغاز سوره‏ها و فاصله ميان آنها نازل شده است.
و از احمد (فقيه معروف اهل تسنن) و بعضى از قاريان كوفه نقل مى‏كند كه آنها بِسْمِ اللَّهِ را جزء سوره حمد مى‏دانستند نه جزء ساير سوره‏ها . فخر رازى در تفسير كبير مى‏گويد: هيچ مانعى ندارد كه بِسْمِ اللَّهِ در سوره حمد به تنهايى يك آيه باشد و در سوره‏هاى ديگر جزئى از آيه اول محسوب گردد. مثلا در سوره كوثر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ همه يك آيه محسوب مى‏شود). 
اما ميان دانشمندان و علماء شيعه اختلافى نیست، كه بِسْمِ اللَّهِ جزء سوره حمد و همه سوره‏هاى قرآن است.(جزء سوره توبه).وترك آن در نماز مبطل است خواه واجب باشد و خواه مستحبّ و بلند خواندن آن در نمازهايى كه بايد حمد را بلند خواند واجب ودر نمازهايى كه بايد آهسته خواند مستحبّ است.  چون ثبت آن در متن قرآن مجيد و در آغاز همه سوره‏ها، خود گواه بر اين مطلب است، زيرا مى‏دانيم كه در متن قرآن چيزى اضافه نوشته نشده.
و باتفاق امامیه، شافعیه، اجماع اهلبیت(ع) وروایات فراوانی ازآنها(ع)، اتفاق مسملین که رسمشان برخواندن و نوشتن بسم الله (دراول سوره های) قرآن از زمان پيامبر (ص) تا کنون بوده اند.
    صافی گفته: بسم الله در اول هر سوره جزئی از آیات همان سوره می باشد، وانقضاء و پایان یافتن هر سوره با نزول بسم الله بر سورة دیگر می باشد.  عیاشی از امام صادق نیز همین معنا را نقل کرده است.  و همیطور روایات فراوانی نیز از طرق شیعه و سنی در این باره آمده است اما بخاطرکه ذكر همه روایات وارده در این باره از حوصله اين بحث خارج است لذا. بعضى از روايات را يادآور مى‏شويم:
1- معاوية بن عمار مى‏گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم هنگامى كه به نماز بر مى‏خيزم بِسْمِ اللَّهِ را در آغاز حمد بخوانم؟ فرمود بلى. مجددا سؤال كردم هنگامى كه حمد تمام شد وسوره‏اى بعد ازآن مى‏خوانم
بسم اللَّه را با آن بخوانم؟ باز فرمود آرى  .
2- دارقطنى از علماى اهل سنت به سند صحيح از على (ع) نقل مى‏كند كه مردى از آن حضرت پرسيد السبع المثانى چيست؟ فرمود: سوره حمد است، عرض كرد: سوره حمد شش آيه است فرمود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ نيز آيه‏اى از آن است .
3- بيهقى محدث مشهور اهل سنت با سند صحيح از ابن جبير اواز ابن عباس چنين نقل مى‏كند: که گفت: ان الشيطان استرق من اهل القرآن اعظم آية فی القرآن بِسْمِ اللَّهِ الرحن الرحیم مردم شيطان صفت، بزرگترين آيه قرآن بِسْمِ اللَّهِ ... را سرقت كردند (اشاره به اينكه در آغاز سوره‏ها آن را نمى‏خوانند) 
     از مجموع آنچه گفته شد چنين استفاده مى‏شود كه حتى اكثريت قاطع اهل تسنن نيز بِسْمِ اللَّهِ را جزء سوره مى‏دانند. گذشته از همه اينها، متواترًا ثابت شده كه سيره مسلمين همواره ... بِسْمِ اللَّهِ را در آغاز هر سوره‏اى مى‏خواندند، و پيامبر(ص) آن را تلاوت مى‏فرمود  چگونه ممكن است چيزى که جزء قرآن نباشد، پيامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت كنند. به هر حال مساله آن قدر روشن است كه مى‏گويند: يك روز معاويه در دوران حكومتش در نماز جماعت بِسْمِ اللَّهِ را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فرياد زدند أ سرقت ام نسيتَ؟: آيا بِسْمِ اللَّهِ را دزديدى يا فراموش كردى؟ .
فضيلت بسم اللَّه‏
از ابن عباس نقل شده كه وقتى معلم به بچه ميگويد بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ و او بگويد خداوند براى آن بچه و پدر و مادر و معلمش بيزارى از آتش مينويسد.  وهر كس بِسْمِ اللَّهِ....را هنگام خواندن سوره‏هاى قرآن ترك كند چنان است كه يك صد و چهارده آيه كتاب خدا را ترك كرده است 
ابن مسعود ميگويد: هر كسى ميخواهد خدا او را از شعله‏هاى نوزده‏گانه آتش جهنم رهايى دهد بِسْمِ اللَّهِ....را بخواند كه آن نيز 19 حرف است وخدا هر حرفى را سپر يك شعله قرار ميدهد.
    امام صادق(ع) فرمود «بایی» بسم الله، بهاء وعظمت خدا است و «سین» سناء و روشن گر او، و«میم» مجد وشرف او است  و در روایت دیگری از آن حضرت آمده که: «میم» ملک خدا است. . پيغمبر(ص) فرمود: در شب معراج تمام درجات و مراتب بهشت را بمن نشان دادند، که در آن چهار نهرجارى بود: آب، شير، خمر، عسل، (شايد اشاره بآن چهار نهرى است كه در قرآن بيان فرموده مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى  از جبرئيل پرسيدم اين نهرها از كجا مى‏آيد و بكجا ميرود پاسخ داد كه همه آنها بحوض كوثر ميريزد ولى منشأ جريان آنها را نميدانم، از خدا خواستم بمن خبردهد محل جريان آبها را، ملكى نازل شد بمن سلام نمود و گفت يا محمد (ص) چشم خود را بر هم گذار چشم خود را بر هم گذاردم پس از آن چشم خود را باز نمودم ديدم درختى و قبه‏اى از در بيضاء و آن قبه درى داشت از ياقوت احمر و قفلى بآن در بود كه اگر جن و انس جمع ميشدند و روى آن مى‏نشستند مثل طائرى بودند كه بالاى كوهى نشسته باشد، ديدم آن نهرهاى چهار گانه از زير آن قبه جارى است وقتى خواستم از آنجا بر گردم ملك بمن گفت چرا داخل قبه نميشوى گفتم چطور داخل شوم در صورتى كه قفل بر آن نهاده ملك گفت كليد آن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» است آنگاه ديدم نهرها از چهار طرف قبه جريان دارد و بر چهار طرف قبه نوشته شده «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» ديدم نهر آب از ميم بسم اللَّه، جارى است، نهر شير از هاءاللَّه، نهر خمر از ميم رحمن، و نهر عسل از ميم رحيم پس دانستم كه منشأ جريان آبها بسم اللَّه است پس از آن از مصدر جلال خداوندى خطاب شد يا محمد (ص) هر كس از امت تو مرا باين اسم ياد كند با قلبى كه از رياء خالى باشد وى را از اين آبها سيراب ميگردانم.
تجزیه بسم الله الرحمن الرحیم
اسم از(و س م). و با پنج لغت خوانده شده: سِم، سُم بكسر السين و ضمها، اِسم،اُسم بكسر الهمزة و ضمها، و سُمَى مثل ضحى.
ابتدا باید بدانیم که اسم چند قسم است؟ جواب: اسم سه قسم است (اسم ذات، معنی و مشتق) اسم ذات مثل زید، که دلالت بر ذات انسانی دارد و کلمة الله که دلالت بر ذات باری تعالی دارد، و مانند علی بن ابی طالب (ع) که حکایت از و جود مقدس آن حضرت دارد.
    اسم معنا: همان اسم مصدر است که دلالت بر کاری دارد، مانند (خواندن) (نوشتن) (کشتن)  (خوابیدن) (خوردن و...). اسم مشتق: در اصطلاح اهل ادب، اسمی است که دلالت بر یک ذاتی کند که یک حدثی به او نسبت داده شده، مانند (ضارب) که هم دلالت به زدن می کند و هم بر آن کسی که زدن از او صادر شده مثل زید مثلاً. و مراد از اسم در بسم الله، اسم ذات است.
اسم لفظی است که حاکی از مسمّای خود باشد. این کلمه یا از (سِمَه) بمعنای نشانه، اشتقاق یافته است. چونانکه کوفیان برآنند. ویا از (سُمُوّ) مشتق است به معنای بلندی، چنانچه بصریون بر آن باورند. و همچنین محتمل هست که مشتق از چیزی نباشد، وضع مختص به خود داشته باشد..  می توان استشهاد کرد که کلمه ی اسم از(سُمُوّ) مشتق است، نه از وَسم، زیرا جمع آن «اسماء» است نه «اوسام» وتصغیر آن «سُمَیّ» است، نه «وُسَیم». 
.بعضی گفته: اسم: مشتق از سُمُوّ. و اصل آن سِمو است و جمعش اسماء مانند «قنو»که جمع آن، اَقناء، و بعضى آن را مشتق از سِمه، وسُمه می د‏انند ولى قول اوّل صحيح تر است زيرا كلمه‏اى كه حرف اولش حذف شده مانند عده و سمه همزه وصل بر سر آن در نميآيد . طبرسی می گوید: «اسم» در اصل «سموّ» بوده، زيرا جمعش «أسماء» و مصغّر آن «سمىّ» بر وزن «فعيل» است 
الله:از(ا ل ه)2268 بار در قرآن آمده. در کلمة الله بین اهل ادب، چند مسأله مورد اختلاف است:
1- آیا کلمة الله یک مفهوم کلّی است یا یک معنای عَلَمی؟ که مشهور گفته: عَلَمی است. وباز هم اختلاف است که اگر عَلَم است آیا لقب است یا اسم؟ 2- آیا کلمة الله مشتق است (یعنی از کلمة دیگری اشتقاق یافته؟) یا جامد است؟ و در صورتی که مشتق باشد از چه اشتقاق یافته است؟
3- آیا این کلمة عربی است یا غیر عربی؟
جواب: کلمه الله مشتق است. از اَلِه گرفته شده، و عَلَم است برای ذات واجب الوجود که مستجمع جمیع صفات کمالیه می باشد. و حق این است که کلمه الله عربی است. اَل: در (الله) موصول اسمی یا حرف تعریف است.  قاموس گفته: اصحّ آن است که الله عَلَم غیر مشتق است.
بگفته ی بعضی،اللَّه: اسم مخصوص خدا است   خليل(نحوی) ميگويد: اللَّه اسم غير مشتق است چون لازم نيست هر اسمى مشتق باشد، و كسانى كه آن را مشتق دانسته‏اند در اصل آن، اين وجوه را گفته‏اند:
1- مشتق از «الوهيّت». 2- از «وَلَهَ». 3- از «اَلِهَ». 4- از «اَلَهَ إليه». 5- از(لَاهَ). 
در نحوة ساخته شدن الله دو قول ذکر شده 1- اصل (اِلاهَ) بوده، که همزه اول حذف شده والف ولام
به عنوان عوض لازم بجای آن آمده ودو لام باهم ادغام (الله)شده . و چون الف و لام عوض از محذوف است لذا حرف ندا بر سر آن وارد مى‏شود مثل«يا الله».
2- در اصل (لاهَ) بوده واصل لاهَ، (لَیَهَ) بوده، سپس الف ولام برای تفخیم وتعظیم بر (لاهَ) داخل شده و بین دو لام ادغام صورت گرفته واین الف ولام برای تعریف نیست.  سیبویه گفته: لاه، بر وزن فعل كه الف و لام تعظيم بر سر آن در آمده «اللَّه» شده.  برخی گفته:«اللَّه»، در اصل «إله» بوده، همزه، حذف و به جاى آن حرف تعريف «ال» افزوده شده است، از اين رو به هنگام ندا گفته مى‏شود: يا اللّه با همزه قطع، چنان كه يا إله نيز گفته مى‏شود. برخی گفته: در اشتقاق (اَله) چهار قول است:1- از (اَلَه یألَه).   2- از (اَلِهَ یألِهُ)   3- از (وَلِهَ یَولَهُ) (ولاه) واو تبدیل به الف شده (اله) شده  4- از (لاه یَلُوه)مشتق شده. 
الرحمن از(ر ح م ا ن) 236بار درقرآن آمده (اسم عَلَم)خداوند و مشتق از رحمةاست . بعضی گفته رحمن: صفت مشبّه یا عَلَم بالغلبه است(چنانچه ابن هشام ادعا نموده)، مشتق مفرد مذکر، منصرف، متصرف، صحیح الآخر. وال: درآن موصول اسمی یا حرف تعریف است.
رَحِیم، از(ر ح م)146بار در قرآن آمده مشتق از رحمة، مصدر واسم مصدرش رَحَمة، رُحم، مرحَمَة، وماضی معلومش: رَحِمَ، رَحِمتَ، رَحِمنَا، ومضارع معلومش: یَرحَمُ، یَرحَم، تَرحَم. امر معلومش: اَرحَم، مضارع مجهولش: تُرحَمُون، اسم فاعلش: راحِمین، صفت مشبّه: رَحیم، وجمع صفت مشبه آن رُحَما، واسم تفضیل آن، اَرحَم است.  ومشتقات آن 563 مرتبه، در 114 سوره و 425 آیه آمده است.  البتة: در مورد ماهیت صرفی «رحمن» و«رحیم» وتفاوت آن دو، بین مفسّران ولغویان اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً بعضی هر دو را صفت مشبّه و بعضی دیگر هر دو را صیغة مبالغه و دسته سوم «رحمن» را صیغه مبالغه و«رحیم» را صفت مشبّه دانسته اند. و برخی دیگر واژه «رحمن» راغیر عربی (دخیل) وهم معنای با «الله» می دانند. (هر چند دخیل بودن این واژه مسلم نیست، ولی در مورد هم معنا بودن آن با «الله» قرائن زیادی می توان در آیات قرآن یافت. 
بعضی گفته اند: (الرحمن) صفتی است که از صیغه مبالغه مشتق شده، از فعل رَحِمَ یرحُمُ باب فرح. و(الرحیم) یا مشتق از مبالغه است یاصفت مشبه باسم فاعل، بر وزن فعیل، از رَحِمَ یرحم می باشد.
جوادی آملی گفته: هر دو از صفات علیای خداونداست که از (رحمت) مشتق شده، ورحمان صیغه مبالغه است و بر کثرت دلالت می کند، ورحیم صفت مشبه است که ثبات و بقاء را افاده می کند. 
بعضی گفته«رحمن» مانند «غضبان» بر وزن فعلان و «رحيم» مانند «عليم» بر وزن «فعيل»، هر دو مشتق از «رحم» است و در «الرّحمن» مبالغه‏اى است كه در«الرّحيم» نيست .
     ترکیب باء بسم الله
     فخررازی گفته: باء بسم الله متعلق به محذوف است، وآن محذوف یا اسم است یا فعل،در هر دو
صورت جائز است مقدم باشد ویا مأخّر، اما اگر محذوف مقدم وفعل باشد، مثل أبدأُ بسم الله، واگر اسم باشد و مقدم، مانند، ابتداءُ الکلام بسم الله. اما اگر محذوف مأخر وفعل باشد، مثل: بسم الله ابدَأُ: واگر اسم باشد مانند بسم الله ابتدائی. در هر صورت بحث در این باره از دو جهت است یعنی اینکه آیا تقدیم اولی است یا تأخیر؟ در حالی که هر دو وجه در قرآن آمده است: تقدیم: مانند(بسم الله مجراها ومرساها ). وتأخیر مانند: اقرأ بسم ربک... ). فخررازی می گوید: تقدیم اولی است به چند دلیل:
1- اینکه خداوند ذاتاً، قدیم و واجب الوجود است پس وجودش بر غیرش مقدم است و کسی که سابق بالذّات است، در ذکر مستحق سبق است.
2- قول خداوند که می فرماید: (هو الاوّل والآخر... )(وقوله: لله الامرُ من قبل ومن بعد .)
3- تقدیم در ذکر، داخل در تعظیم است یعنی تعظیم را می رساند...)
4- در ایاک نعبُدُ خداوند، فعل را مأخر از اسم قرار داده پس لازم است که در اینجا هم تقدیر چنین باشد(بسم الله ابتَدِأُ)  . برخی گفته: تقدیر متعلق بسم الله، یا ابدأُ بسم الله، یا بدأت بسم الله، یا إبدأ بسم الله است.  برخی گفته: تقدير ابتدائي بسم اللّه است نزد بصریین. وابتدأت، یا أبداُ بسم الله است نزد کوفیین.  البته نظر فخر رازی بهتر است.
مسأله دیگری که اینجا مورد بحث است، مسأله اولیت تقدم وتأخر فعل واسم است. فخررازی می گوید: نسق تلاوت قرآن دلالت دارد که فعل امر مضمر باشد، چون در قول خدای تعالی(ایّاک نعبدُ وایاک نستعین) فعل امردر تقدیر است وتقدیرش (قولوا ایّاک نعبدُ وایّاک نستعین) است پس تقدیر «بسم الله...» نیز(قولوا بسم الله...).است. 
ترکیب بسم الله الرحمن الرحیم
بسم: جار ومجرور، با حرف جر، اسم مجرور به باء وعلامت جر کسره آخرش است و متعلق به فعل محذوف(ابتدِأ)در نزد کوفیین. (الله)، مضاف الیه وعلامت جرّ الله کسرِهاء می باشد تأدباً.  بسم الله جار ومجرور ومضاف ومضاف الیه ومتعلق به فعل مقدر (ابَتَدءَ)ویا متعلق به عامل مقدر وخبر برای مبتدای محذوف است، به تقدیر (ثابت بسم الله).  واسقاط الف از اسم از باب خفّت وکثرت
استعمال است .الرحمن الرحیم: هردوصفت برای الله وعلامت جر آن دو، کسره های شان است. . بعضی گفته اند:الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هر دو از رحمت است، رحمان بر وزن فعلان براى مبالغه است، يا اول براى صفت ذاتى است دوم رحمت اضافى، يا اول مانند عطشان عارضى است، دوم مانند عليم و حكيم ذاتى است. هر دو صفت براى اللَّه است، ميشود گفت: بدل يا عطف بيان از اسم باشد يعنى آن نامى كه رحمان و رحيم است.  برخی گفته:«الرحمن» صفت و یا بدل برای «الله» است «الرحیم» صفت برای الله. واگر «الرحمن بدل از الله باشد، (الرحیم) صفت برای(الرحمان)خواهد بود، بنابر ترتیبی بین توابع). چون در توابع، تابعیت شرط است. (صمدیه بخش توابع)». 
محی الدین: این محذوف یا (ابتدیُ) است که در این صورت جار ومجرور در محل نصب و مفعول به مقدم خواهد بود، و یا (ابتدائی) است که در این صورت جار و مجرور متعلق به محذوف وخبر برای مبتداء محذوف می باشد. البته هر دو صورت صحیح است. ولفظ الله مضاف الیه. و(الرحمن الرحیم) هر دو صفت برای (الله) می باشند، و جمله (بسمله) ابتدائیه است که محلی از اعراب ندارد.
«باء» در «بسم اللَّه» متعلق به فعل محذوفى است كه تقدير آن بسم اللَّه اقرأُ است، يعنى به نام خدا مى‏خوانم، و تقديم «بسم اللَّه» بر فعل محذوف بدان سبب است كه بايد سخن را با نام خدا آغاز نمود. 
متعلق باء در بسم اللَّه ابتداء است. بعضى گفته‏اند: (باء) استعانت است، و لی معنى ابتداء مناسب‏تر است، چون در خود سوره، استعانت صريحا آمده، و فرمود: (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)، ديگر حاجت به آن نبود كه در بسم اللَّه نيز آن را بياورد . ممکن است بسم الله، درآغاز سوره ها، متعلق به اولین کلمه همان سوره باشد، یعنی در اینجا بسم الله متعلق به (الحمد) باشد، یعنی بنام خدا، حمد برای خدای است که پروردگار عالمیاناست.  چون اینجا مراد حمد وستایش پروردگار، است.
     علت ابتداء هر سوره به بسم اللَّه
مردم، عملى را كه مى‏كنند، و يا مى‏خواهند آغاز كنند، با نام عزيزى آغاز مى‏كنند، تا باين وسيله مبارك و پر اثر شود، و نيز آبرويى و احترامى به خود بگيرد، و به ياد آن عزيز نيز بيفتند. اين معنا در كلام خداى تعالى نيز جريان يافته، خداى تعالى كلام خود را به نام خود كه عزيزترين نامها است آغاز كرده، تا به بندگان خود بياموزد که در اعمال و افعال و گفتارهايش اين ادب را رعايت نموده، آن را با نام وى آغاز نمایند. همانگونه كه درحديثی ازرسول خدا (ص) که مورد اتفاق شيعه و سنى است فرمود: ‏«كل امر ذى بال لم يبدء فيه باسم اللَّه فهو أبتر» (هر امرى از امور كه اهميتى داشته باشد، اگر به نام خدا آغاز نشود، ناقص و أبتر مى‏ماند، و به نتيجه نمى‏رسد).  زيرا بقاء و ثباتى براى چيزى تصورندارد مگر بوجه الكريم.
    جمع بندی مباحث بسم الله 
آنچه از خصوص و ريخت اين سوره برمى‏آيد، ستایش خدا است، اما نه تنها بزبان، بلكه باظهار عبوديت، در خواست هدايت است، بنا بر این دستور گفتن كلمه بسم الله براىاین است كه تا انسان هر عملى را از نظر توحيد بنگرد. یعنی یک انسان مؤمن هنگامی که متوسل می شود به آیه شریفه و در آغاز هر امری در امور زندگیش (بسم الله الرحمن الرحیم) می گوید: با زبان وقلب خود می گوید: پروردگارا من اذعان می کنم که بندة ناقصی به درگاه توأم، چون ناقصین محتاج رحمت کاملین هستند. وخدایا من راز ونیازم را بدرگاه هیچ کس نبردم جز به درگاه معبود چون تو که محل آرامش ورجوع والتجاء و مسکن مأوای من هستی. خدایا من شخصیت و برجستگی و علامت زدن خودم را به هیچ چیزی نفروختم و پای هیچ کسی نریختم جز به پای تو.
پس انسان مؤمن با تاج افتخار(بسم الله...)همة این معانی را یک جا بر خدا عرضه می کند
تجزیه سوره حمد
الحمد از(ح م د)26 بار درقرآن آمده، مصدر واسم مصدر می باشد. معلومش حمد یحمد، مضارع مجهولش: یُحمَدُ؛ اسم فاعلش حامدُ، اسم مفعولش محمود، صفت مشبّه اش حمید، بمعنای اسم مفعول.
الله: بیان آن در تجزیه(بسم الله)گذشت.اما نکته ای که قابل توجه است اینستکه«اللَّه» متشکل ازچهارحرف است و هر يك باعتبارى دلالت بر ذات خدا وند دارند:1- اگر همزه از آن بردارى باقى ميماند (لِلَّهِ) مانند لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ 2-  اگر يكى ازدو لام را بر دارى باقى ميماند «له» مانند(لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) 3- اگر لام دوم را نيز بردارى ميشود (هاء) مضمومه «هو» مانند قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و در تلفظ، حرف «واو» در «هو» زياد ميشود. 
ربّ: از(ر ب ب)130 بار درقرآن آمده اسم مفرد، وجمع آن ارباب است.  و مشتقات آن،980 مرتبه، در94 سوره و871 آیه از قرآن آمده است.  مصدر ربّ یربّ است. و اصل آن )رابٌّ) می باشد. .  العالمین:از(ع ل م)61 بار در قرآن آمده.اسم ملحق به جمع مذّکر سالم:  جمع صحیح، و مفردش (عَالَم) است. و عَالَم، اسم موضوع برای جمع است، لفظ واحد ندارد. و از (العِلم) مشتق شده در نزد کسانی که (العالم) را مختص به عاقل می دانند، ویا از (العلامة) مشتق شده در نزد کسانی که (عالم)را جمع مخلوقات می دانند.   وصافی نیز گفته: (العالمین) جمع (العالم) اسم جمع است واحد ندارد یا مشتق از (العِلم) است یا از (العلامه).  (الرحمن الرحیم)بحثش دربسم الله گزشت. (مَالک) یا(ملِک) از(م ل ک)4 بار درقرآن آمده، (مالک) مشتق از(مِلک) و(مَلِک) مشتق از(مُلک) است  مصدر واسم مصدر آن، مُلک، ماضی معلوم آن، مَلَکَ، مَلَکتم، مضارع معلوم: یَملِکُ یَملِکون، تَملِکُ تَملِکَ تَملِکون، واَملِک، اسم فاعل آن، مالِک ومالکون، اسم مفعول، مملوک، وصفت مشبّه آن ملیک و...)
(یوم) و(الیوم) از(ی و م) اسم مفرد است، تثنیه آن یومین، یومان، جمع آن ایّام است. 
دین از(د ی ن) مصدر و اسم مصدر. مصدر دیگرش(دیانة)است. مضارع معلوم یَدِینون، اسم مفعول، مَدِینُون ومَدِنین، وماضی معلوم آن (تدانیتُم)است.  (ایاک) از ادوات است. «إيّا» ضمير منفصل منصوب و «كاف، ها، ياء» در «إيّاك» و «إيّاه» و «إيّاى» براى بيان خطاب و غيبت و تكلّم است، محلّى از اعراب ندارند زيرا به نظر محقّقان اينها از حروف هستند، نه از اسامى‏  در تفسیر كوثر،گفته: «اياك» از «اىّ» و ضمير متصل مخاطب است و «اىّ» هميشه منصوب و به سوى ضمير متصل اضافه مى‏شود مانند: اياه، اياك، اياى . و در اصلِ «إيّا»، دو قول گفتند: بعضی گفته: اصل او «اَى يا» بوده است، حمزه را مكسور كردند و «يا» را در «يا» ادغام كردند، شد «إيّا». ابو عبيده  مى‏گويد: اصل إيّا» «اويا» بوده ، از «الايواء»گرفته شده، «واو» قلب به «يا» و هردو یاء باهم ادغام  شدند. 
نعبُد از (ع ب د)6 بار درقرآن آمده، مصدر آن عبادت: وماضی معلوم، عَبَدَ، عَبَدتُم، عَبَدنا، مضارع معلوم: یَعبُدُ، یعبدون، یعبدوا یعبُدون، تعبُدُ، تعبُد، تعبُدون، تعبُدوا، اَعبُدُ، اَعبُدَ، نَعبُدُ، نَعبُدَ، امر معلوم آن: اعبُد،اعبُدُوا مضارع مجهول آن: یُعبَدُون. اسم فاعل عابدٌ، عابدونَ، عابِدِین، عابدات هستند.
نستعین: از (ع و نَ)1 بار درقرآن آمده،است، واجوف واوی است چون دراصل (نستَعوِن) بوده بخاطر ثقالت کسره بر واو،.کسره واو بما قبلش داده شد، واو ساکن، قلب بیاء شد، (نستعینَ)شد.  مصدر آن استعانة. مضارع معلوم یستعون. امر معلوم، اِستعینوا، اسم مفعول آن مستعان است. (اهدِ) از (هـ د ی) و مشتقات آن، 316 مرتبه در 63 سوره و 268 آیه از قرآن آمده است. مصدر واسم مصدر آن هُدی است. ماضی معلوم «هَدَی مضارع معلوم، یَهدِی یهدِیَ، یهدِ، یَهدُونَ، ماضی مجهول: هُدِیَ، هُدُوا، مضارع مجهول: یُهدی، اسم فاعل هادی هادٍ، اسم تفضیل بمعنای فاعلی ومفعولی، اَهدَی.است  برخی گفته (اصل آن (اهدینا) بوده که یاء حذف شده، همزه آن وصل است که از نظر بصریین اصل آن کسره بوده و از نظر کوفین اصل آن ساکن بود. 
الصراط از(ص ر ا ط)6 بار درقرآن آمده، اسم مفرداست.
(المستقیم) از(ق و م)5 بار درقرآن آمده اسم فاعل از استقامَ است اصل آن مستقوِمُ بکسر واو، وفعل ثلاثی مجردش قام یقوم است. 
(الذین)811 بار درقرآن آمده، از ادوات است، اسم موصول مذکر، مفردش (الذی) وتثنیه آن (الذان) و جمع آن در قرآن فقط (الذین) آمده. 
انعمت: از (ن ع م).اسم مصدر و مفرد آن نعمة، مصدرش اِنعام، اسم فاعل آن: ناعِمَه، ماضی معلوم، نَعَّمَ، اَنعَمَ، اَنعمتَ، انعمتُ انعمنا، وجمع آن انعُم می باشد.
(علیهم)214 بار در قرآن آمده، علی از ادوات وحرف جرّ است). غیر از (غ ی ر) اسم مفرد، بمعنای: نه (پیشوند نفی) مگر. مضارع معلوم: یُغَیّرُ، یُغَیِّروا، یُغیّرُنَّ، اسم فاعل: مُغیّرٌ.است  (المغَضوب) از(غ ض ب)1 بار در قرآن آمده، اسم مفعول و اسم مصدر، ماضی معلوم غَضِبَ، غَضِبُوا، مضارع آن یغضب،صفت مشبّه، غَضبَان، اسم فاعل آن: مُغاضِب.  (الضالّین) از(ض ل ل)6 بار در قرآن آمده و مشتقات آن 189 مرتبه در 55 سوره قرآن آمده است. مصدرش ضَلال وضَلالَه است.ماضی معلوم: ضَلَّ، ضَلّوا، ضَللتُ ضَلَلنا. مضارع معلوم: یَضِلُّ یَضلُّونَ، تَضِلَّ تَضِلُّوا، اَضِلُّ، اسم فاعل آن، ضالّ ضالّونَ ضالّین، واسم تفضیل آن اَضلّ است. 
ترکب سوره حمد
جمهور براین هستند که(الحمدُ) مرفوع و مبتداء، (لِلّهِ) خبراست، ولام آن متعلق به محذوف است. (مانند (واجبٌ لله) یا (ثابتٌ لله). و با نصب (الحمدَ) نیز قرائت شده بنابر اینکه مصدر فعل محذوف باشد. مانند: (اَحمدُ الحمدَ).ولی رفع بهتر است، چون معنایش جامع است. بعضی ها که با کسر دال (الحمدِ) خوانده بخاطر متابعت از کسره لام در (لِله) ضعیف است. همچنین با ظمّ دال وظمّ لام (الحمدُ لُلّه) قرائت کرده، بنابر تابعیت لام از دال، نیز ضعیف است چون لام جر، متصل بما بعدش و منفصل از دال است.  برخی گفته اند:(الحمد) مبتدا مرفوع به ابتدائیه و علامت رفعش ضمّه آخرش است.(للهِ)جار و مجرور متعلق بثابتٌ.  و یامتعلق به کائنٌ مقدر و خبر الحمدُ است.  یا (الحمدُ) رفع بالابتداء، (لله) اخبارٌ عنِ (الحمد) .
(ربِّ)، جرش یا علی الصفة است یا علی البدل. و با نصب (رَبَّ) نیز قرائت شده بر تقدیر(اعنی رب) و نیز گفته شده حرف نداء در تقدیر است مانند (یا ربَّ). با رفع (ربُّ) هم قرائت شده بر فرض (هوربُ) . برخی گفته(رب) صفت برای الله است یا بدل. و علامت جرش کسره آخرش می باشد.
(العالمین) مضاف به ربّ وعلامة جرّش یائی است که نائب از کسره است چون محمول بر جمع مذکر سالم است .برخی گفته (ربّ العالمین) مجرور است بنابر وصف. و رفع و نصب نیز جائز است که در صورت رفع خبر برای مبتداء محذوف است مانند(هو ربُّ العالمین) و در صورت نصب بنابر مدح. مانند(أذکر ربَّ العالمین)   (الرحمن الرحیم) بحث آنها در بسم الله گذشت.
(مالک) صفت چهارم برای (الله) است، (یوم الدین) مضاف الیه از مالک است. و عده‏اى «مَلِك» (بفتح ميم و كسر لام) قرائت كرده‏اند، به معناى مدير و حكمران.  برخی گفته:(ملِکِ)بدون الف، از (المُلک)با ضمة میم، صفت چهارم الله است که علامت جرش کسر آخرش است. اما بنابر قرائت (مَالک) با الف، نمی توان صفت برای الله قرار داد چون (مالک) اسم فاعل است. در این صورت اگر حال و یا استقبال را از او اراده کنیم، با اضافه معرفه نمی شود بلکه نکره خواهد بود چون معرفه به نکره وصف نمی شود، بنابر این بدل از الله خواهد بود، نه صفت. پس تقدیر کلام این طور می شود (مالک الامر یوم الدین) واین محذوف، مفعول به برای (مالک) است و فاعلش مستتر بسوی لفظ جلاله بر می گردد، و با نصب (مالكَ) نیز خوانده اند، با تقدیر أعنى و یا حال. و با رفع خوانده بر تقدیر(هو مالکٌ)، یا خبر برای (الرحمن الرحيم). و مليكِ يوم الدين رفعا و نصبا و جرّا نیز قراءت شده.  در تفسیر کنزالدّقائق نیز چند وجه درباره (مالک یوم الدین) آمده مانند: مالک مَلِک، مَلَکَ بصیغة الفعل ونصب یومَ که  مفعول یا ظرف مَلَکَ باشد. ومَلک ومالَکَ علی المدح والحال، ویحتمل النّداء. ومالِکُ بالرفع، خبر مبتداء محذوف...).  ودرروایات بهر دو وجه (مالک و مَلِکِ)قرائت شده . (یوم) مضاف به (الدین) وجمله مضاف الیه مالک است.
(ایاک) ایّا: ضمیر منفصل در محل نصب و مفعول به مقدم برای (نعبُدُ) وکاف حرف خطاب است. (نعبُدُ) فعل مضارع مرفوع به ضمّه ظاهره و فاعل آن که نحن باشد وجوبًا مستتر شده.  بعضی نحویون گفتند: (ایاک) ضمیر منصوب منفصل است و عاملش (نعبد) می باشد، وکاف برای خطاب است و محلی از اعراب ندارد. بنابر این فقط بما بعدش عمل می کند، نه بما قبلش. بعضی گفتند: اسم مُبهم است. بعضی گفتند: اسم مظهر است که بما بعدش اضافه می شود. و... .اما قول اولی صحیح است. 
   (ایاک نستعین) فعل مضارع مرفوع و عطف بر ایاک نعبد است. (اهدِنا) اِهدِ فعل امر، مبنی بر حذف حرف عله از آخر آن که یاء باشد و متصرّف از (هَدَیَ) که دو مفعول را نصب می دهد، و فاعلش مستتر است و تقدیرش چنین است (أنتَ ونا) وضمیر متصل (نا) در محل نصب مفعول اولش (الصراط) مفعول دومش.  ویا منصوب به نزع الخافض به تقدیر (الی الصراط) و با لحاظ حرف جر، متعلق به «اهدنا» است.   چون (هدی) اگر بسوی مفعول دوم تعدی کند با لام متعدی می شود، مثل (یهدی للتی هی اقوم) و یا با الی متعدی می شود، مثل (وانک لنهدی الی صراط مستقیم).  پس (هدی)به مفعول اول، بنفسه متعدّی است و به مفعول دوم با حرف جر، مانند مثال فوق. وگاهی بسوی مفعول دوم نیز تعدّی بنفسه می کند مانند این آیه (اهدنا الصراط المُستقیم). 
    (المستقیم) اسم فاعل. منصوب وصفت صراط است و جمله، محل اعراب ندارد و استثنافیه است.
    (صراط الذین انعمت علیهم ...تا آخر) (صراط) بدل از (صراط) اول است که در نصب از او متابعت کرده. وعلامت نصب، فتحه آن است. (الذین) موصول مبنی بر فتح، در محل جر مضاف الیه صراط است.  بعضی گفته:الذین) اسم موصول، مضاف الیه در محل جرّ است (انعمت) فعل ماضی مبنی بر سکون، چون متصل به ضمیر رفع متحرک (انت) است. و تاء، ضمیر متصل در محل رفع، فاعل است و جمله (انعمت) محلی از اعراب ندارد. چون صلة موصول قرار گرفته. (علیهم) جار و مجرور متعلق به انعمت است و(میم) در علیهم حرفی است برای جمع ذکور.
    (غیر) بدل از اسم موصولِ الذین است، چون در جر از او متابعت کرده. و یا بدل از ضمیر در (علیهم) است و یا صفت برای اسم موصول است.
   بعضی گفته:(الذین) اسم موصول و صیغه مرتجله، میم و ضمیر هاء در(علیهم) به الذین برمی گردد.  (غیر) بدل از ضمیری در علیهم می باشد یا بدل از الذین و یا صفت برای الذین است . ابی زکریاء گفته: (غیر) صفت برای (الذین) است نه برای (هاء ومیم) در (علیهم) زیرا جائز است که (غیر) صفت برای معرفه باشد، و این جا بسوی اسمی که الف ولام دارد اضافه شده، از آن کسب تعریف کرده.  برخی درباره (غیرِ) بالجر، سه وجه بیان کرده: 1- بدل از (الذین) چون بدل مجرور، باید مجرور باشد.2- بدل از (هاء ومیم) در (علیهم) باشد. 3- صفت برای (الذین) باشد.  اخفش گفته: (صراط الذین انعمت علیهم) نصب است. علی البدل، والف (انعمت) قطع است، (غیرالمغضوب علیهم) صفت برای (الذین انعمت علیهم) می باشد.  (المغضوب) مضاف الیه غیر، واسم مفعول که عمل فعل مجهول را انجام می دهد و نائب فاعل را رفع و مفعول را نصب می دهد. (علیهم) جار و مجرور در محل رفع، و نائب فاعل برای(المغضوب) است. (ولا) واو عاطفه. (لا) صله برای تأکید نفی به غیر. (الضالین) معطوف به المغضوب، علامت جر او یائی در آن است که نائب از کسره است چون جمع مذکر سالم است و نون عوض از تنوین که در اسم مفرد است در او زیاد شده (والله اعلم)  و یا«غیرالمغضوب» مضاف ومضاف الیه، بدل از الذین است. «علیهم جار ومجرور و متعلق به المغضوب است» «واو»«لا» زائده برای تأکید «الضالّین عطف بر المغضوب است . إيجازالبيان گفته غَيْرِ الْمَغْضُوبِ بدل از (الَّذِينَ)باید باشد و إلا معرفة با نكرة توصیف نمی شود. و جایز است نصب غَيْر که حال از «هُم» در عَلَيْهِمْ باشد، یا از الَّذِينَ.  (المغضوب) مضاف الیه (علیهم) جار ومجرور، در محل رفع و نائب فاعل برای مغضوب باشد، (ولا) واو در آن، حرف عطف است، (لا) زائده است، تا معنای نفی را تأکید کند، این طور زائده ها خیلی شایع است. (الضالین) مجرور عطف بر (المغضوب علیهم) است و علامت جرش یاء می باشد.  یا (المغضوب) مضاف الیه و مجرور علیهم است. مثل اولی، در محل رفع و نائب فاعل برای (المغضوب) (واو) عاطفه (لا) زائده برای تأکید نفی است. (الضالین) معطوف بر (غیر) و مثل آن مجرور است وعلامت جر آن هم یاء است  برخی گفته:(المغضوب) مضاف الیه غیر و مجرور. (علیهم) در محل رفع، نائب فاعل برای (مغضوب). (واو) عاطفه (لا) زائده برای تأکید نفی.(الضالّین) عطف بر (غیر) ومجرور.است  ولی رفع بهتر است، چون معنایش جامع است.
     نتیجه:آنچه بهتر و جامع تر بنظر می رسد اینستکه..باء بسم الله، حرف جر واسم مجرور به باء متعلق به محذوف (ابتدأ) (الله) مضاف الیه اسم است، علامت جرّش کسره هاء است. (الرحمن الرحیم) هر دو صفت الله است.  (الحمدُ) مرفوع و مبتداء، (لِلّهِ) خبراست.  ولام آن متعلق به محذوف است. (مانند (واجبٌ لله) یا (ثابتٌ لله)  . ویامتعلق به (کائنٌ) مقدر وخبر الحمدُ است.  و علامت رفعش ضمّه آخرش است. (رب) صفت اول برای الله یا بدل است. یعنی جرش یا علی الصفة است یا علی البدل.  (العالمین) جمع مذکر سالم و مضاف الیه ربّ. وعلامة جرّش یائی است که نائب از کسره شده  (الرحمن)صفت دوم (الرحیم) صفت سوم برای (الله) است (مالک) صفت چهارم برای (الله).  البته با نصب (مالِکَ) نیز جایز است مثل اینکه گفته باشی (لک الحمدُ یا رب العالمین و یا مالکَ یوم الدین) و (یوم الدین) مضاف الیه از مالک است.  (ایاک) ایّا: ضمیر منفصل در محل نصب و مفعول به مقدم برای (نعبُدُ) و کاف حرف خطاب است. (نعبُدُ) فعل مضارع مرفوع و فاعل آن (نحن) که وجوباً مستترشده.  (ایاک نستعین) فعل مضارع مرفوع و عطف بر ایاک نعبد است.اعرابش مثل(نعبد)است.
    (اهدنا) ضمیر (نا) مفعول اول اهدِ، و (انت مستتر) فاعل آن و (الصراطَ) مفعول دوم آن می باشد. (المستقیم) صفت برای صراط است که علامت نصبش فتحه آخرش است. (صراط) دوم بدل از (صراط) اول است (بدل کل از کل) و در حکم تکرار عامل است، افادة تأکید می کند. (الذین) اسم موصول در محل جر و مضاف الیه (صراط) است. (انعمت) فعل و تاء ضمیر متصل فاعل آن، (علیهم) متعلق به (انعمت) یعنی مفعول به است. وجمله فعل و فاعل و مفعول به، صلة موصول الذین که محل از اعراب ندارد. (غیر) بدل از (الذین) چون بدل مجرور باید مجرور باشد. و نیز جائز است که صفت برای (الذین) باشد. یعنی آن کسانی که مورد غضب خدا و گمراه نیستند. (المغضوب) مضاف الیه غیر واسم مفعول که عمل فعل مجهول می کند.یعنی نائب فاعل را رفع و مفعول را نصب می دهد.(علیهم) جار و مجرور، در محل رفع ونائب فاعل (المغضوب) است. (ولا) واو عاطفه، (لا) صله برای تأکید نفی به (غیر). (الضالین) جمع مذکر سالم معطوف به (المغضوب) است، علامت جرّش یائی است که نائب از کسره است، نون در آن، عوض از تنوین.می باشد
معانی واژه های سوره حمد 
   تعریف واژه
واژه شناسی درقرآن کریم، دانشی است که دربارة تک واژه های قرآنی از نظر ریشه، اشتقاق لغوی، دلالت بر معنای مناسب و نوع کار برد آن در قرآن بحث می کند. مثلاً واژه (صلوه) را نمی دانیم، معنای اولیه آن چیست؟ اما وقتی به لغات وریشه آن مراجعه کردیم پی می بریم که معنای اولیه آن دعاء و ریشه واصل آن از مادة (صلّو) یا (صلّی) بوده.
    واژه اسم: لفظی است که حاکی از مسمّای خود باشد. اگر از (سِمَه) و(سُمه) باشد بمعنای نشانه و علامت است. چونانکه کوفیان برآنند. و از (سُمُوّ) به معنای بلندی، چنانچه بصریون بر آن باورند. . البتة هردو قول صحيح است .
واژه اللَّه: اگر از «الوهيّت»و«إله» باشد به معنای شايسته پرستش ميباشد. واسم مخصوص خداوند است نه صفت، به دليل اين كه موصوف واقع مى‏شود، مانند إله واحد (خداى يكتا) ولى صفت چيزى واقع نمى‏شود. یعنی نمى‏توان گفت: شى‏ء إله (چيزى كه اين صفت دارد إله است). بنا بر اين لفظ «اللَّه» جز بر معبود حقيقى اطلاق نمى‏شود...  اگراز «وَلَهَ»باشد بمعناى تحيّر. از «اَلَهَ إليه» کسی که بسويش آرامش يافتم. از(لَاهَ)يعنى او ذاتى است پوشيده از اوهام و آشكار و ظاهر با دليل‏ها و برهانهاى عقلى.  برخی گفته: اگراز (اَلَه یألَه) باشد بمعنای (عَبَدَ یعبُدُ) در نتیجه از (اِله) که مصدر است معنای اسم مفعول اراده شده یعنی معبود (مورد پرستش واقع شده).  
2- از (اَلِهَ یألهُ) بمعنای تحیّر است، یعنی او ذاتی است که عقول مردم در فهم کنه ذات او حیرانند.  ومردم در احتياجاتشان بسوى او جزع و ناله ميكنند.
3- از (وَلِهَ یَولَهُ) یعنی همه مخلوقات واله وسرگردان وشیدای او هستند. 
   4- از (لاه یَلُوه) بمعنای (اِحتَجَبَ) می باشد، یعنی از دید مخلوقات مخفی و در حجاب قرار دارد. 
   واژه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ: هر دو از رحمت است، رحمان بر وزن فعلان براى مبالغه است، و از جهت افزايش بناى كلمه دلالت بر رحمت واسع و افزايش آن مينمايد، رحيم دلالت بر رحمت مخصوص و محدود دارد، يا اول براى صفت ذاتى است دوم رحمت اضافى، يا اول مانند عطشان عارضى است، دوم مانند عليم و حكيم ذاتى است. راغب گفته: ماده (رحم) بمعنای نرمی، نرم خوئی و نیکی کردن بطرف مقابل می باشد،  لسان العرب گفته: به معنای رقت، عطوفت و مهربانی.  در روايات آمده: رحمان بهمه موجودات و رحيم بمؤمنان، يا رحمان در دنيا و آخرت و رحيم در آخرة. امام صادق (ع)فرمود: رحمان اسم خاص براى صفت عام است (چون اين صفت بر غير خداوند گفته نميشود). و رحيم اسم عام براى صفت خاص است.
   واژه حمد: به معنای ستایش، در مقابل ذم و شکر(سپاس) است.  مجمع البیان گفته حمد با مدح و شكر معنايى نزديك بهم دارند و كلمات «ذمّ» و «هجا» و «كفران» در مقابل حمد و مدح و شكر مى‏باشند، در حمد لازم نیست كه در برابر نعمت باشد ولى شكر حتماً در مقابل نعمت و نيكى است.  بعضی گفته واژه «حمد» اخص از «مدح» و از آن والاتر و از واژه «شكر» نيز فراگيرتر است، و نسبت بين «حمد» و «مدح» از نسب اربعه «عموم و خصوص مطلق» است. «شكر» بخصوص در مقابل «نعمت» است، پس هر شكرى حمد هست ولى هر حمد و ثنايى شكر نيست و هر حمدى، مدح هست، ولى هر مدحى حمد و ثنا نيست، و نسبت بين «شكر» و «حمد» نيز عموم و خصوص مطلق است. 
     زمخشری می گوید: مشهور اینستکه حمد و مدح همانند اند بمعنای ثناء و نداء جميل از نعمة و غيرآن است.‏  و لی تفاوت بین این دو واژه این است که حمد تنها در برابر کارهای اختیاری است اما مدح درباره امور خارج از اختیار نیز بکار می رود. مثلاً قامت و زیبایی چهره در انسان، با اینکه اختیاری نیست، قابل مدح است. ولی قابل حمد نیست. بر خلاف انفاق و علم آموزی که هم ممدوح است و هم محمود. پس هر حمدی مدح است ولی هر مدحی حمد نیست.  اما شکر،در برابر نعمتی است که از منعم به شاکر می رسد، در برابر کاری.   پس هر شکری حمد است وهر حمدی شکر نیست.  
    واژه رب: براى اين كلمه چند معنى گفته شده که عبارتنداز: 1- به معنای نگهدارى، گردآورى ، پرورانيدن.  2- بزرگ و فرمانبردار 3- مالك (دارنده). 4- اختيار دار. 5- پرورش دهنده و بمعنى مالك مدبر، یعنى مالكى كه امر مملوك خود را تدبير كند، پس معناى مالك در كلمه (رب) نیزخوابيده. 
6- لسان العرب گفته: بمعنای تربیت و بسوی کمال سوق دادن و مالک و صاحب اختیار می باشد.  در هرصورت كلمه رب بطور مطلق فقط در مورد خدا بكار ميرود، و در مورد اشخاص ديگر با اضافه استعمال ميشود مانند «رَبُّ الدّار» (مالك خانه). :
واژه عالمين: جمع عالم و خود كلمه عالم، جمعي است كه از جنس لفظ خود مفرد ندارد بمعناى همه موجودات است اعم از جاندار و بى جان.  و آيه كريمه:«وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»  (پروردگار جهانيان چيست گفت: پروردگار آسمانها و زمين ... ) بهمين معناى كلى است.
واژه مالك يا مَلك مَلِك بمعناى پادشاه و مالك یعنی كسى كه توانايى و حق تصرف در مالش را بهر صورتى كه بخواهد دارد و كسى نميتواند از او جلوگيرى نمايد.  بعضی گفته هردو بر می گردد به امر واحد که همان قدرت برتصرف باشد. و فرق آن دو اینستکه (المُلک) یعنی تصرف در نظام هستی و (المِلک) تصرف در اشیای دیگر . البته قرائت مَلِك که از(مُلک) است بنظر بهتر مى‏رسد:  به دليل آیه مبارکه (لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ)  امروز ملك از كيست؟ از خداى واحد قهار). در قاموس گفته: مُلک بمعنای حکومت و ادارة امور، مَلِک بفتح میم و کسر لام، بمعنای پادشاه مِلک بکسر میم و سکون لام، بمعنای مالک شدن و صاحب شدن. مَلِکُ اسم فاعل است بمعنای صاحب مال و حکومت. البته در اینجا بمعنای متصرف و حاکم است. 
واژه يوم الدين: يوم، بمعنای روز، و دين بچند معنا آمده است:
1- جزا و پاداش. 2- حساب 3- طاعت و پيروى، ولى در اينجا بمعناى پاداش و حساب است  بقرينه آيات كريمه «الْيَوْمَ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ». . امروز هر كسى را هر چه كرد جزا دهد. و «الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»  امروز بآنچه كرديد جزا و پاداش داده ميشويد. طلقانی گفته: يوم: بحسب لغت ميان طلوع و غروب آفتاب است، و در اصطلاح به عصر و زمان و دوره‏اى كه در آن حادثه تاريخى روى داده گفته ميشود 
واژه نعبد: عبادت در لغت، ذلت و خوارى و طريق معبّد، يعنى راهى كه در اثر رفت و آمد زياد كوبيده شده است و به بنده «عبد» ميگويند از نظر ذلت و رام بودنش در برابر صاحب و مالكش.
واژه نستعين: استعانت، كمك خواستن یعنی از تو كمك ميخواهيم. 
واژه اهدنا: هدايت در لغت ارشاد و راهنمايى است و كسى كه جلو مردم افتاده آنان را راهنمايى ميكند، هادى و راهنما ميگويند. . ونيز بمعناى توفيق دادن استعمال ميشود. و بمعنای راهنمایی ونشان دادن راه است.  و بمعنای فرستادن هدیه ای از روی مهربانی  راهنمایی از روی لطف و خیر خواهی 
واژه صراط: طبرسى فرمود: راه واضح و واسع.  صحاح و قاموس آنرا بمعنای طريق گفته اند.  راغب گويد: بمعنای راه راست.  صاحب الميزان می فرمايد: صراط وسبيل طريق، قريب المعنى‏اند، صراط را با صاد و سين خوانده‏اند و هر دو بيك معنى است .صاحب مجمع البحرین گفته صراط به معنای دین حق است که خداوند غیر ازآن از بنده اش قبول نمی کند.  و صراط يعنى راه واضح و وسيع و مستقيم كه اعوجاج و كجى ندارد.  طالقانی گفته: صراط، در اصل (سراط) و معناى لغويش بلعيدن است، واز جهت نزديكى مخارج راء و طاء با صاد و تطابق آنها، سين بصداى صاد در آمده و قلب.بآن شده و در اصطلاح بجاده باز و عمومى گفته شود.
واژه مغضوب عليهم: كسانى كه بر آنان خشم و غضب شده است از غضب كه در اصل بمعناى سختى و شدت مى‏باشد و لذا به سنگ سخت «غضبة» ميگويند.  (علی) حرف جرّ است، اهل لغت برای آن معانی زیادی گفته: که از آن جمله (استعلاء) است.
واژه الضالين: «ضلال» بمعناى «هلاك» است مانند آيات كريمة: «إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ» وقتى در زمين هلاك شويم و«أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» يعنى اعمال آنها را نابود و هلاك كرد. و گمراهى در دين دورى و رفتن از حق است.  راغب گفته: (ضلل) یعنی منحرف شدن از راه مستقیم که ضد آن هدایت است.

ویژه ها
اوقات شرعی
آمار بازدید
امروز: 89
دیروز: 188
ماه جاری: 3561
امسال: 17148
کل: 95846
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلّق به اين موسسه بوده و برداشت مطالب با ذکر مآخذ بلامانع می باشد.